ماجرای من و معشوق مرا پایان نیست

ماجرای من و معشوق مرا پایان نیست ❤️ شاعر هوشنگ ابتهاج

امیر هوشنگ ابتهاج با تخلص «ه.ا.سایه» از شاعران معاصر ایرانی است که به هر دو سبک کلاسیک و نو، شعر سروده است. ایشان در میان جوانان و دوست‌داران شعر بسیار محبوب است و از دلایل محبوبیت او می‌توانیم به همراهی او با شرایط اجتماعی و روح زمانه اشاره کنیم.

در این نوشتار از مجله اینترنتی کمپ آرامش قصد داریم متن کامل شعر «ماجرای من و معشوق مرا پایان نیست» از «هوشنگ ابتهاج» را که تضمین از «غزل 310 حافظ» است را به شما خوانندگان گرامی تقدیم کنیم.

متن کامل شعر ماجرای من و معشوق مرا پایان نیست از هوشنگ ابتهاج

حاصلی از هنر عشق ِ تو جز حرمان نیست

آه از این درد که جز مرگِ مَنَش درمان نیست

این همه رنج کشیدیم و نمی دانستیم

که بلاهای وصالِ تو کم از هجران نیست

آن چنان سوخته این خاکِ بلا کش که دگر

انتظارِ مددی از کرمِ باران نیست

به وفای تو طمع بستم و عمر از کف رفت

آن خطا را به حقیقت کم از این تاوان نیست

این چه تیغ است که در هر رگِ من زخمی از اوست

گر بگویم که تو در خونِ منی، بهتان نیست

رنجِ دیرینه‌ی انسان به مداوا نرسید

علت آن است که بیمار و طبیب انسان نیست

صبر بر داغِ دلِ سوخته باید چون شمع

لایق ِ صحبتِ بزم تو شدن آسان نیست

تب و تابِ غمِ عشق ات، دلِ دریا طلبد

هر تُنُک حوصله را طاقتِ این طوفان نیست

سایه صد عمر در این قصه به سر رفت و هنوز

ماجرای من و معشوق مرا پایان نیست ❤️

شاعر: هوشنگ ابتهاج

ماجرای من و معشوق مرا پایان نیست در غزل 310 حافظ

با نگاهی به شعر هوشنگ ابتهاج می‌­توانیم به راحتی اثر شعر حافظ را در آن مشاهده کنیم. حافظ غزل شماره 310 را این­‌گونه سروده است:  ­

مرحبا طایر فرخ پی فرخنده پیام
خیر مقدم! چه خبر؟ دوست کجا؟ راه کدام؟

یا رب این قافله را لطف ازل بدرقه باد
که از او خصم به دام آمد و معشوقه به کام

ماجرای من و معشوق مرا پایان نیست ❤️
هر چه آغاز ندارد نپذیرد انجام

گل ز حد برد تنعم نفسی رخ بنما
سرو می‌نازد و خوش نیست خدا را بخرام

زلف دلدار چو زنار همی فرماید
برو ای شیخ که شد بر تن ما خرقه حرام

مرغ روحم که همی زد ز سر سدره صفیر
عاقبت دانة خال تو فکندش در دام

چشم بیمار مرا خواب نه در خور باشد
من لَهُ یَقتُلُ داءٌ دَنَفٌ کیفَ ینام

تو ترحم نکنی بر من مخلص گفتم
ذاکَ دعوایَ و ها انتَ و تلکَ الایام

حافظ ار میل به ابروی تو دارد شاید
جای در گوشه محراب کنند اهل کلام

شاعر: خواجه حافظ شیرازی

غزل 310 حافظ

کلام آخر درباره شعر ماجرای من و معشوق مرا پایان نیست

در این نوشتار شعر زیبای «ماجرای من و معشوق مرا پایان نیست» از «امیرهوشنگ ابتهاج» و همچنین «غزل شماره 310 حافظ» را تقدیم نگاه شما خوانندگان گرامی کردیم. امیدواریم از خواندن این دو شعر زیبا نهایت لذت را برده باشید. برای خوانش شعرهای بیشتر می‌توانید از منوی بالا وب‌سایت کمپ آرامش، به قسمت روی دسته‌ی شعر کلیک کنید، یا اینکه تمامی اشعار برگزیده‌ی کمپ آرامش را در سه دسته‌بندی:

مشاهده نمایید.

پذیرای نظرات و پیشنهادات شما در قسمت دیدگاه‌­ها هستیم. همچنین فراموش نکنید که دادن 5 ستاره می‌تواند انگیزه‌بخش ما برای ادامه دادن این راه باشد ؛)

5/5 - (1 امتیاز)

درباره نگین نجفی

نگین نجفی بیرگانی، فارغ‌التحصیل رشته اقتصاد است. او به بلاگینگ، شعر و مباحث روانشناسی علاقه دارد و در حال حاضر به صورت فریلنسر بر روی پروژه‌های مختلفی در حوزه تولید محتوا و سئو فعالیت می‌کند.

این مطالب را نیز ببینید!

من به بعضی چهره ها چون زود عادت می کنم

شعر من به بعضی چهره ها چون زود عادت می کنم از کاظم بهمنی

کاظم بهمنی، شاعر فارسی زبان معاصر، در سال 1364 در تهران متولد شد. او با …

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *