فریدون مشیری یکی از شاعران بلندآوازه ایرانی است که در ۳۰ شهریور ۱۳۰۵ خورشیدی دیده به جهان گشود. در این پست از مجله اینترنتی کمپ آرامش «متن کامل شعر ناتوان گذشته ام ز کوچه ها» از این شاعر گرانقدر را در اختیار شما خوانندگان گرامی قرار میدهیم. لطفاً با ما همراه باشید.
متن کامل شعر ناتوان گذشته ام ز کوچه ها
ناتوان گذشته ام ز کوچه ها
نیمه جان رسیده ام به نیمه راه
چون کلاغ خستهای در این غروب
می برم به آِیان خود پناه!
در گریز ازین زمانِ بیگذشت
در فغان از این ملال بیزوال
رانده از بهشت عشق و آرزو
ماندهام همه غم و همه خیال
سر نهاده چون اسیر خستهجان
در کمند روزگار بدسرشت
رو نهفته چون ستارگان کور
در غبار کهکشان سرنوشت
میروم ز دیدهها نهان شوم
میروم که گریه در نهان کنم
یا مرا جدایی تو میکشد
یا تُرا دوباره مهربان کنم!
این زمان، نشسته بی تو با خدا
آنکه با تو بود و با خدا نبود
می کند هوای گریههای تلخ
آن که خنده از لبش جدا نبود
بی تو من کجا روم؟؟ کجا روم؟؟
هستیِ من از تو مانده یادگار
من به پای خود به دامت آمدم
من مگر ز دست خود کنم فرار!
تا لبم دگر نفس نمیرسد
نالهام به گوش کس نمی رسد
میرسی به کام دل که بشنوی
نالهای از ین قفس نمیرسد!
«ناتوان گذشته ام ز کوچه ها از فریدون مشیری»
دیگر اشعار فریدون مشیری
- من اینجا ریشه در خاکم – شعر ریشه در خاک از فریدون مشیری
- تو همه راز جهان ریخته در چشم سیاهت – شعر کوچه از فریدون مشیری
سخن پایانی درباره شعر جدایی فریدون مشیری
در این نوشتار «شعر ناتوان گذشته ام ز کوچه ها از فریدون مشیری» به شما عزیزان تقدیم شد و امیدواریم از خواندن این شعر جدایی فریدون مشیری نهایت لذت را برده باشید.برای خوانش شعرهای بیشتر میتوانید از منوی بالا وبسایت کمپ آرامش، بر روی دستهی شعر کلیک کنید، یا اینکه تمامی اشعار برگزیدهی کمپ آرامش را در سه دستهبندی:
مشاهده نمایید.
پذیرای نظرات و پیشنهادات شما در قسمت دیدگاهها هستیم. همچنین فراموش نکنید که دادن ۵ ستاره میتواند انگیزهبخش ما برای ادامه دادن این راه باشد ؛)