حامد عسکری شاعر و غزل سرای ایرانی و از هنرمندان ادبی معاصر است که در خرداد سال 1361 در شهر بم چشم به جهان گشود. آوازهی نام و اشعار زیبای این شاعر جوان بر سر زبان هاست و ما نیز قصد داریم تا در این پست از مجله اینترنتی کمپ آرامش شعر «رفت و غزلم چشم به راهش نگران شد» از «حامد عسکری» را تقدیم نگاه شما خوانندگان عزیز میکنیم. با ما همراه باشید.
متن شعر رفت و غزلم چشم به راهش نگران شد
رفت و غزلم چشم به راهش نگران شد ❤️
دلشوره ی ما بود، دل آرام جهان شد
در اوّل آسایش مان سقف فرو ریخت
هنگام ثمر دادن مان بود خزان شد
زخمی به گل کهنه ی ما کاشت خداوند
اینجا که رسیدیم همان زخم دهان شد
آنگاه همان زخم، همان کورهی کوچک،
شد قلّه ی یک آه، مسیر فوران شد
با ما که نمک گیر غزل بود چنین کرد
با خلق ندانیم چه ها کرد و چنان شد
ما حسرت دلتنگی و تنهایی عشقیم
یعقوب پسر دید، زلیخا که جوان شد
جان را به تمنّای لبش بردم و نگرفت
گفتم بِسِتان، بوسه بده، گفت گران شد
یک عمر به سودای لبش سوختم و آه
روزی که لب آورد ببوسم رمضان شد
یک حافظ کهنه، دو سه تا عطر، گُلِ سَر
رفت و همهی دلخوشی ام یک چمدان شد
با هر که نوشتیم چه ها کرد؟ به ما گفت
مصداق همان وای به حال دگران شد!!!
(شعر رفت و غزلم چشم به راهش نگران شد – حامد عسکری)
دیگر اشعار حامد عسکری:
سخن پایانی درباره شعر رفت و غزلم چشم به راهش نگران شد
در این نوشتار شعر زیبای «رفت و غزلم چشم به راهش نگران شد» از «حامد عسکری» را تقدیم نگاه شما خوانندگان گرامی کردیم. امیدواریم از خواندن این شعر زیبا نهایت لذت را برده باشید. برای خوانش شعرهای بیشتر میتوانید از منوی بالا وبسایت کمپ آرامش، به قسمت روی دستهی شعر کلیک کنید، یا اینکه تمامی اشعار برگزیدهی کمپ آرامش را در سه دستهبندی:
مشاهده نمایید.
پذیرای نظرات و پیشنهادات شما در قسمت دیدگاهها هستیم. همچنین فراموش نکنید که دادن ۵ ستاره میتواند انگیزهبخش ما برای ادامه دادن این راه باشد ؛)
خیلی زیباست مخصوصا اونجاش که میگه دلشوره ما بود دلارام جهان شد…