محمدرضا شفیعی کدکنی (۱۳۲۴-۱۳۸۷) شاعر، نویسنده و مترجم برجسته ایرانی بود. ایشان در تهران متولد شد و در دانشگاه تهران در رشتهی زبان و ادبیات فارسی تحصیل کرد. استاد شفیعی کدکنی در سبک شعری متفاوت، با استفاده از تصاویر شاعرانه و زبان پرمحتوا، احساسات و ایدههای خود را به تصویر میکشید و به دلیل استعداد شعرنویسی و غنای ادبیاتی خود، به یکی از شاعران برجسته ایران تبدیل شده است. در این پست از مجله اینترنتی کمپ آرامش شعر بی قرارت چو شدم رفتی و یارم نشدی از شفیعی کدکنی را تقدیم نگاه شما عزیزان میکنیم.
متن شعر بی قرارت چو شدم رفتی و یارم نشدی
بی قرارت چو شدم رفتی و یارم نشدی
شادی خاطر اندوه گزارم نشدی
تا ز دامان شبم صبح قیامت ندمید
با که گویم که چراغ شب تارم نشدی
صدف خالی افتاده به ساحل بودم
چون گهر زینت آغوش و کنارم نشدی
بوته ی خار کویرم همه تن دست نیاز
برق سوزان شو اگر ابر بهارم نشدی
از جنون بایدم امروز گشایش طلبید
که تو ای عقل به جز مشکل کارم نشدی
(شعر بی قرارت چو شدم رفتی و یارم نشدی – محمدرضا شفیعی کدکنی)
دیگر اشعار استاد شفیعی کدکنی
- شعر در کوی محبت به وفایی نرسیدیم از محمدرضا شفیعی کدکنی
- شعر دارم سخنی با تو و گفتن نتوانم از محمدرضا شفیعی کدکنی
حرف آخر درباره شعر بی قرارت چو شدم رفتی و یارم نشدی
در این نوشتار «شعر بی قرارت چو شدم رفتی و یارم نشدی از شفیعی کدکنی» به شما عزیزان تقدیم شد و امیدواریم از خواندن این شعر زیبا نهایت لذت را برده باشید. پذیرای نظرات شما خوانندگان گرامی در قسمت دیدگاههای انتهای این نوشتار خواهیم بود.
برای خوانش شعرهای بیشتر میتوانید از منوی بالا وبسایت کمپ آرامش، بر روی دستهی شعر کلیک کنید، یا اینکه تمامی اشعار برگزیدهی کمپ آرامش را در سه دستهبندی:
مشاهده نمایید.
پذیرای نظرات و پیشنهادات شما در قسمت دیدگاهها هستیم. همچنین فراموش نکنید که دادن ۵ ستاره میتواند انگیزهبخش ما برای ادامه دادن این راه باشد ؛)